از سایت خبری تحلیلی سلام شیعه

آغاز امامت او

چاپ ایمیل

 

جعفر در حالی که رنگش پریده بود، کنار رفت، و آن طفل پیش آمد و بر امام حسن عسکری (علیه السلام) نماز خواند، پس از نماز، امام (علیه السلام) را کنار قبر پدرش امام هادی (علیه السلام) دفن نمود.



آغاز امامت او

ابو الادیان بصری می گوید:

من خادم امام حسن عسکری (علیه السلام) بودم. و نامه های حضرت (علیه السلام) را به شهرهای مختلف می رساندم. روزی به خدمت ایشان مشرّف شدم. حضرت (علیه السلام) وقتی مرا دید، نامه هایی را بیرون آورده و فرمود: این ها را به مدائن ببر! پانزده روز در راه خواهی بود. وقتی بازگشتی، صدای ناله و ضجّه از خانه من می شنوی و می بینی که مرا غسل می دهند.

عرض کردم: آقا جان! وقتی چنین شد جانشین شما که خواهد بود؟

ـ آن که جواب نامه ها را از تو بخواهد.

ـ علامت دیگر؟

ـ آن که بر من نماز گزارد.

ـ نشان بعدی؟

ـ آن که از محتوای کیسه خبر دهد؟

آن گاه هیبت امام (علیه السلام) مانع از آن شد که بپرسم کدام کیسه؟ و در کیسه چیست؟

با نامه ها از نزد امام (علیه السلام) خارج شدم و به مدائن رفته و جواب نامه ها را گرفتم. درست پانزده روز بعد به سامرا بازگشتم، و همان طور که امام (علیه السلام) فرموده بود، صدای ضجّه و ناله از خانه امام (علیه السلام) به گوش می رسید.

جعفر [کذّاب] برادر امام (علیه السلام) را دیدم که جلوی در خانه ایستاده و شیعیان اطراف او را گرفته و به او تسلیت و تهنیت می گفتند. با خود گفتم: اگر او امام باشد، امامت از بین خواهد رفت. زیرا او را می شناختم که شراب می خورد و در قصر قمار بازی می کرد و طنبور می نواخت! با این حال من نیز نزدیک شده و تسلیت و تهنیت گفتم. اما او چیزی درباره نامه ها از من نپرسید. آن گاه عقید، خادم امام حسن عسکری (علیه السلام) خارج شد و گفت: آقا جان! برادرتان را کفن کرده اند، برخیزید و بر او نماز بگزارید.

جعفر با گروه شیعیان که پیشاپیش آن ها عثمان بن سعید و حسن بن علی ـ که به دست معتصم کشته شد و معروف به سلمه بود ـ وارد شدند. وقتی وارد اتاق شدیم، دیدیم امام حسن عسکری (علیه السلام) در کفن پیچیده شده است. برادرش جعفر [کذاب] برخاست تا بر او نماز بخواند. اما همین که می خواست تکبیر بگوید، پسر بچه گندم گونی که موهای پیچیده داشت و میان دندانهایش باز بود، آمد و ردای جعفر را کشید و گفت: کنار برو! ای عمو! من از تو به گزاردن نماز بر پدرم سزاوارترم.

جعفر در حالی که رنگش پریده بود، کنار رفت، و آن طفل پیش آمد و بر امام حسن عسکری (علیه السلام) نماز خواند، پس از نماز، امام (علیه السلام) را کنار قبر پدرش امام هادی (علیه السلام) دفن نمود.

آن گاه آن آقا زاده نازنین رو به من نمود و گفت: ای بصری! جواب نامه هایی را که به همراه داری، بده!

من همه را تحویل دادم و با خود گفتم: این دو علامت، فقط سوّمین علامت که خبر از محتوای کیسه است مانده.

وقتی نزد جعفر رفتم دیدم که بر مرگ برادرش گریه می کند. در این حال «حاجز وشّاء» [1] آمد و گفت: آن طفل که بود؟ باید از او حجّتی می خواستی.

جعفر گفت: به خدا قسم! او را اصلا ندیده و نمی شناختم.

ما همان جا نشسته بودیم که گروهی از اهالی قم وارد شدند و گفتند: می خواهیم امام حسن عسکری (علیه السلام) را ملاقات کنیم.

ما شهادت حضرت (علیه السلام) را به اطلاع آنها رساندیم. گفتند: جانشین او کیست؟ مردم جعفر را نشان دادند.

آن ها بر او سلام کرده و تسلیت و تهنیت گفتند، سپس پرسیدند: ما به همراه خود نامه ها و اموالی داریم، بگو نامه ها از چه کسانی است؟ و مقدار وجوهات چقدر می باشد؟

با شنیدن این سخن، جعفر با عصبانیت برخاست و در حالی که عبایش را می تکاند، گفت: از ما می خواهند که علم غیب بدانیم.

در این لحظه، خادم امام حسن عسکری (علیه السلام) آمد و گفت: نامه های شما از فلان و فلانی است، و در کیسه هزار دینار وجود دارد که نقش ده دینار آن ساییده شده است.

آن ها نامه ها و اموال را به او دادند و گفتند: کسی که تو را برای دریافت نامه ها و اموال فرستاده است امام است.

بعد از این رویداد، جعفر نزد خلیفه رفت و قضیه را گزارش داد. خلیفه دستور دستگیری همسر امام حسن عسکری (علیه السلام) را صادر کرد تا محلّ اختفای فرزندش را افشا کند. امّا نرجس خاتون (علیها السلام) وجود او را کلاًّ انکار نموده و ادّعا نمود که هنوز باردار است.

خلیفه نیز او را به «ابن ابی الشوارب» قاضی سپرد تا موضوع را تحقیق کند.

ولی در همان زمان «عبیدالله بن یحیی بن خاقان» به طور ناگهانی مُرد، گروهی در بصره شورش نموده و بر مأمورین خلیفه تاختند ـ که بعدها رهبر آن ها به صاحب الزنج معروف شد ـ. خلیفه و اطرافیان او سرگرم دفع خطر آنها شدند، و از مسأله امام زمان (علیه السلام) و تحقیق درباره نرجس خاتون (علیها السلام) غافل ماندند. [2] .

 

پاورقی

[1] حاجز بن یزید معروف به الوشّاء: یکی از وکلای ناحیه مقدّسه بود، رجوع شود به تنقیح المقال، ج 3، ص 241.

[2] کمال الدین، ج 2، ص 475 و 476، من شاهد القائم (علیه السلام) ، بحار الانوار، ج 52، ص 67 و 68

 

داستانهائی از امام زمان علیه السلام از کتاب بحار الانوار- محمد باقر بن محمد تقی مجلسی- نرم افزار شمیم گل نرگس

 

اللهم عجل لولیک الفرج


دسته ها :
جمعه دوازدهم 4 1388
X